كيانوش عياري سازنده آثارارزشمندي چون تنوره ديو؛ آنسوي آتش ؛ آباداني هاو بودن يا نبودن
است و دو فيلم آخراو سفره ايراني و بيدارشو آرزو متاسفانه تاكنون اكران نشده اند و هم اكنون
دومين سريالش روزگار قريب بعد ازهزاران چشم روي آنتن رفته است . عياري با پشتوانه بيش
ازسي سال سابقه فيلمسازي كوتاه و بلند هم اكنون به چنان پختگي و استادي در كارش رسيده
است كه به خوبي درسريال روزگارقريب عينيت يافته است . او دراين سريال به گوهركميابي
دست يافته كه واقعا غبطه برانگيز است . و آن جاري بودن حس زندگي درسريال است . درواقع
هنگام تماشاي سريال ما ساختگي بودن آن را فراموش مي كنيم چون هيچ چيز تصنعي در آن
وجود نداردازبازي ها گرفته تا طراحي صحنه و زواياي دوربين و اين بدست نيامده مگر به مدد
كارگرداني توانمند عياري كه هم اكنون درنقطه اوج كارنامه هنري خود قراردارد. سريال
روزگار قريب اززواياي گوناگون قابل بحث است اما من قصد دارم با ذكر مثال هائي ازسه
منظر به آن بپردازم .
سينما يعني جزئيات
عياري دريكي ازمصاحبه هايش عنوان نموده كه يك راننده ميني بوس ويك راننده كاميون وقتي
مي خواهند از ماشين پياده شوند هر يك به نحوي متفاوت كت خود را برمي دارند واين بدين معنا
است كه دقت درجزئيات زندگي براي عياري ازاهميت بسزائي برخورداراست . درسريال
هزاران چشم نيز هرگاه شخصيت ها درفضاهاي داخلي حضورداشتند تلويزيون نيزحضوري
موكد داشت و خارج ازقاب صداي آن درزير گفتگوي شخصيت ها شنيده ميشد كه اشاره
دارد به حضورموثر تلويزيون درروابط خانواده هاي ايراني . نكته اي كه ازديد ساير سريال
سازان پنهان مانده بود. سريال روزگار قريب نيز پراست ازاين جزئيات كه سبب گرديده فضاي
فيلم فوق العاده ملموس و واقعي ازكار درآيد . به عنوان مثال موارد زير قابل اشاره است .
- لاشه سگ پس ازبازديد ازدو چاه درچاه سوم پيدا مي شود
- شكل وشمايل لاشه سگي كه ازچاه بيرون كشيده مي شود آنقدرواقعي است كه براحتي باور
مي كنيم جنازه اين سگ بايد چند روزي درچاه مانده و حسابي گنديده باشد.
- همسردكترقريب موهاي به هم ريخته شوهرش را كه روي تخت بيمارستان خوابيده شانه ميكند
- همسر دكترقريب به پسرش كه درراهروي بيمارستان به نرده هاي كنارپله ها تكيه داده تذكر
مي دهدكه به نرده تكيه ندهد چون خطرناك است.
- پرستارپرتقالي پوست مي كند آب آن به داخل چشم بچه اي كه كنارش ايستاده مي پاشد.
- درقهوه خانه پدردكترقريب با روحاني محل حرف مي زند قهوه چي وسط حرف هايشان به آنها
چاي تعارف مي كند و لحظه اي رشته كلامشان را پاره مي كند.
صحنه هاي فوق را فقط دراين سريال مي بينيد و بعيد است آن را درسريال ديگري ديده باشيد.
فلاشبك
عياري شيوه بازگشت به گذشته را براي روايت سريالش برگزيده است اين شيوه علاوه بر اينكه
با تمهيدات خاصي همراه است به نحوي كه بهانه مناسبي هميشه دكترقريب را به گذشته مي برد
رويدادها و حوادثي كه دردوزمان مورد بحث رخ مي دهد كاملا قرينه يكديگراست و پيوند جذابي
بين زمان گذشته و حال برقرار مي سازد درزمان حال اتفاقات صرفا دربيمارستان رخ مي دهد
وزمان گذشته به سلسله اتفاقاتي مثل آلودگي آب روستا ؛ ماجراي حكيم و شاگردش ؛و...
مي پردازد كه چگونگي شكل گيري شخصيت محمد قريب را براي انتخاب شغل طبابت كاملا
توجيه مي كند.
ضد كليشه
- عمده صحنه هاي سريال ازپرداخت نوئي برخورداراست و بشدت ازكليشه پرهيز مي كند.
كه ازآن ميان مي توان به صحنه هاي زير اشاره نمود
- صحنه هاي به هم ريختن كلاس درس كه با قلدري گروه متخاصم و مظلوميت گروه ديگر
همراه است و ازقهرمان پردازي هاي دروغين دوري مي جويد.
- صحنه برخورد راهزنان با گاري حامل خانواده دكتر قريب كه با تعارف به چاي راهزنان
شروع مي شود وبا لخت كردن گاري خاتمه مي يابد . راهزنان فيلم آنقدر بدبخت و محتاج
تصوير شده اند كه بيننده شرايط نامساعدي را كه آنان را وادار به دزدي كرده براحتي درك
مي كند.
- صحنه آشتي كردن ميرزا حسن و شاه نعمت درقهوه خانه كه جلوي روحاني محل دست
يكديگر را مي فشارند درهرفيلم ديگري ماجرا را ختم به خير مي كرد ولي در اينجا چون
اختلافات اساسي تراز آن است كه با ميانجيگري يكنفر حل گردد به حمله دوباره شاه نعمت به
مدرسه مي انجامد.
- صحنه فوق العاده حمام كه برادرشاه نعمت درحال خالي كردن لجن ازخزينه حمام است و
آمدن پيرمردي به داخل حمام و نوشيدن جرعه اي از آب لجن آلود خزينه به اميد شفا يافتن
كه دليل اصرار ميرزا حسن را براي راه اندازي مدرسه و رهانيدن مردم روستا از فقرفرهنگي
كه به آن دچارند كاملا توجيه مي كند.
كيانوش عياري پنج سال از عمر نازنينش را صرف ساختن اين سريال نموده است وبه نتيجه اي
دست يافته است كه مانند كارهاي درخشاني همچون سريال دائي جان ناپلئون سالها بعد نيز از آن
به نيكي ياد خواهد شد .
