نگاهي به چند فيلم بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر
سيد فيلد دركتاب چگونه فيلمنامه بنويسيم قاعده اي را مطرح مي كند كه طبق آن براي پي بردن
به خوب و بد يك فيلم فقط كافي است يكربع آن را تماشا نماييم اگر فيلمي پس از گذشت پانزده
دقيقه نتواند شما را با خود درگير سازد مطمئن باشيد با گذشت سي دقيقه يا بيشتر از آن نيز قادر
به انجام اينكار نخواهد شد. اين قاعده كه درستي آن را من بارها آزموده ام در روزهاي جشنواره
خيلي به كار آدم مي آيد. چون به دليل تراكم فيلم در اين روزها با استفاده از اين قاعده مي توان
عطاي ديدن فيلم هاي بد را به لقايشان بخشيدو به ديدار فيلم هاي ديگر شتافت . جناب فريتزلانگ
كبير نيز معيار جالبي براي تشخيص خوب و بد يك فيلم دارد كه البته تعبير مودبانه اش اين است
كه يك فيلم خوب كمتر تماشاگر را روي صندلي اش جابجا مي كند و يك فيلم بد سبب مي گردد
كه تماشاگر مدام روي صندلي اش وول بخورد .و آلفرد هيچكاك بزرگ نيز معتقد بود كه يك فيلم
خوب نمايش زندگي است با حذف قسمتهاي ملا ل انگيز آن ؛ بنا براين زندگي فيلمي است كه بد
ساخته شده باشد . مطالب فوق حرف هاي جديدي نيست و هر كس كه اندك مطالعات سينمائي
داشته باشد بايد آنها را خوانده يا شنيده باشد علي ا لخصوص فيلمسازان محترم شركت كننده در
جشنواره كه متاسفانه فيلم هايشان خلاف اين موضوع را ثابت مي كند.ايشان احتمالا اين حرف ها
را كلاسيك و قديمي مي پندارند و بدنبال سينماي جديد و آوانگاردي هستند كه البته تماشاگران
چيزي از آن سر در نمي آورند . مقدمه ام را با نقل قولي از كوبريك فقيد كه از فيلمسازان پيشرو
و صاحب سبك است تمام مي كنم . شما مختاريد هر طور كه مي خواهيد فيلم بسازيد ولي نتيجه
هرچه كه باشد دروهله اول بايد براي تماشاگر جذاب باشد . درجشنواره بيست و شش موفق به
ديدن ده فيلم شدم از فيلم هاي بدتر شروع مي كنم تا كم كم برسيم به فيلم هاي بهتر.
استشهادي براي خدا – عليرضا اميني
اين كارگردان قبل ازاين چهار فيلم ديگر هم ساخته است كه من هيچكدام را نديده ام عمده شهرت
او بخاطر اولين فيلمش نامه هاي باد است كه دچار مميزي شد و به نمايش درنيامد. درفيلم
استشهادي براي خدا جمشيد هاشم پور نقش مردي را بازي مي كند كه به خاطر خطا هائي كه در
گذشته مرتكب شده به روستايش برمي گردد تا ازهمسر و همولايتي هايش حلا ليت بطلبد . او
ظاهرا درگذشته به دليل نامعلومي خانه اش را آتش زده و همسرش را ترك نموده است.هما نطور
كه مي بينيد ايده فيلم عالي است و جان مي دهد تا يك فيلم خوب ازآن ساخته شود اما اميني درمقام
كارگردان استاد حرام كردن ايده است و كاملا آن را هدرداده است . معلوم نيست هاشم پور قبلا
چرا چنين گناهي مرتكب شده و پس ازاين همه سال چرا دچار عذاب وجدان گرديده است . وقتي
ازاين آدم شناخت درستي نداشته باشيم بنابراين حلا ليت طلبيدن او نيز براي ما ارزشي نخواهد
داشت . كارگردان به جاي آنكه بيشتر به شخصيت هاشم پور نزديك شود او را رها مي سازد
و روي رابطه عاطفي مسئول مخابرات و مسئول بهداشت روستا متمركز مي شود . تا ما هرچه
بيشتر از موضوع اصلي فيلم دور شويم . فيلمبرداري فيلم درشرايط جوي بسيار نامسا عدي
صورت پذيرفته تا به قول كارگردان فيلم روند حلا ليت طلبيدن چندان سهل انجام نپذيرد اما
در سينما اگر اين شرايط دردرام اثر موجود نباشد و تمام بار آن برروي تصاوير پربرف گذاشته
شود . فقط حسرت و افسوسي برجا خواهد گذاشت از زحمتي كه يك گروه فيلمسازي براي هيچ
برخودهموارساخته است. بد نبود جناب كارگردان قبل از ساخت اين فيلم نيم نگاهي به فيلم هاي
پر برف تاريخ سينما مثل دكتر ژيواگو و راه يلماز گوني مي انداخت تا متوجه تلفيق مناسب درام
و برف دراين آثار مي گرديد . اين فيلم به شدت مشمول قاعده فريتز لانگ است و به دليل ريتم
كند و نداشتن شخصيتهاي جذاب و پيش نرفتن قصه تماشاي آن شكنجه اي دردناك است
و تنها يكي دو ايده خوب مثل شخص ديوانه اي كه هرچند وقت يكبار مرگ پدرخود را با بلند گو
اعلام مي كند و صحنه پاياني انگشت زدن روي كفن براي يك فيلم بلند داستاني كه به قول ديويد
لينچ حداقل بايد هفتاد ايده قابل اشاره داشته باشد . خيلي كم است و نمي تواند فيلم را نجات دهد.
********
خواب زمستاني – سيامك شايقي
شايقي ازجمله منتقداني است كه فيلمساز شده است ولي ايكاش همچنان منتقد باقي مي ماند چون
نقدهائي كه مي نوشت از فيلم هائي كه مي سازد خيلي بهتر است او درمقام فيلمساز هنوز
نتوانسته اثر برجسته اي خلق نمايد. خواب زمستاني داستان سه خواهر از طبقه متوسط را روايت
مي كند . خواهر بزرگتر افليج است خواهر كوچكتر دانشجوست وخواهر وسطي شاغل است و
نقش نان آور خانواده را بازي مي كند حال براي خواهر شاغل خواستگاري پيدا شده و او در
جواب دادن مردد است چون نگران سرنوشت خواهران خود است . موضوع فيلم خوب است و
قابليت فراواني براي تبديل شدن به يك اثر برجسته را دارد اما پرداخت نامناسب كارگردان فيلم
را به سمت سريالهاي تلويزيوني سوق داده و به جاي تمركز روي موضوع اصلي و پرداختن به
حوادث بي ربط سبب ازدست رفتن فيلم گرديده است . اينكه خواهر شاغل درمخمصه اي گير
كرده كه بايد بين ازدواج و خواهران خود يكي را انتخاب كند اصلا حس نمي گردد ودرواقع
خيلي بي خيال و راحت است . در حاليكه تكاپوي دو خواهر ديگر براي دست و پا كردن شغل
قابل قبول تر است . هر چند با وارد كردن شخصيت هاي اضافه اي همچون خواستگار خواهر
كوچكتر و صحنه هاي نامربوطي مثل كلاس بازيگري فيلم به بي راهه مي رود . همچنين تاكيد
بيش از اندازه روي كارگران شاغل در كارخانه كه در پي احقاق حق خود هستند . باعث انحراف
تماشاگر از موضوع اصلي ميگرددوازهمه اينها نامربوط ترپايان به اصطلاح باز فيلم است كه
با وارد كردن ناگهاني خواستگار دوم براي خواهر شاغل تما شاگر و فيلم را بلاتكليف رها
مي كند . و بيننده را درشك و ترديد ادامه دار بودن فيلم همچون سريالهاي تلويزيوني قرار
مي دهد .شايقي با الگو قرار دادن فيلم هائي كه با اينگونه موضوعات كار كرده اند از جمله
هانا و خواهرانش و سه زن احتما لا مي توانست به نتيجه مطلوب تري دست يابد.
********
هميشه پاي يك زن درميان است – كمال تبريزي


فيلم ماجراي زن و شوهري را روايت مي كند كه بي دليل با هم اختلاف دارند و ظاهرا خوشي
زير دلشان را زده است هردو شاغلند و اززندگي نسبتا مرفهي برخوردارند اما زن معتقد
است كه شوهرش به او توجه كافي نمي كند هرچند ما چنين چيزي درفيلم نمي بينيم . يكي از
مشكلات جدي فيلم لحن ناموزون آن است كه بين جدي و شوخي و فانتزي درنوسان است و
نتوانسته تعادلي بين آنها ايجاد نمايد . از يك طرف داستان به شكل پيچيده اي روايت مي گردد كه
اصلا مناسب يك فيلم كمدي نيست .و فيلم را به سمت ژانر معمائي سوق مي دهد . حبيب رضائي
درجستجوي زن نمايشنامه نويسي است كه ظاهرا تمام دسيسه هائي كه برعليه رضائي مي چيند
زير سر اوست . ودرپايان وقتي كشف مي گردد كه اين زن نمايشنامه نويس زن خود رضائي
بوده كه مي خواسته از اين طريق توجه شوهرش را جلب نمايد غير قابل باور و نپذيرفتني است
چون ما انتظار چنين شخصيتي را از اين زن نداريم . ازطرف ديگر حضور شخصيت هايي مثل
رضا كيانيان و مهران مديري به فيلم لحن فانتزي مي دهد . اما چون روي انگيزه هاي اين
شخصيت ها بدرستي كار نشده آنها هم آدمهاي باورپذيري ازكار درنيامده اند. مثلا چرا بايد
مدير يك موسسه انتشاراتي كه درواقع سالم است خود را افليج جا بزند. ازاين كار چه سودي
عايد او مي گردد. يا قرار دادن ماري بردوش مهران مديري كه يك شخصيت ضد زن است
چه نسبتي با ويژگي او دارد مگر او خلق و خوي ضحاك گونه دارد. كار وقتي خرابتر مي شود
كه اين شخصيت كه سايه زن ها را با تير مي زند و به همه مردان مشاوره مي دهد در پايان فيلم
ناگهان دريك نگاه عاشق زني مي شود و تصميم به ازدواج مي گيرد. تيتراژ انيميشن پاياني فيلم
كه درحدود پنج دقيقه طول مي كشد خيلي بهتر ازخود فيلم است و بهتر است كه درابتداي فيلم
قرار گيرد تا تماشاگران درحال خروج از سالن آن را نصفه و نيمه تماشا نكنند.
***********
كنعان - ماني حقيقي


زني كه قصد جدائي ازهمسرش را دارد متوجه مي شود كه حامله است بنابراين دچارشك وترديد
مي شود كه بچه اش را سقط كند يا او را نگه دارد و قيد جدائي را بزند اين خلاصه داستان خود
به خود مي تواند از يك فيلم شاهكار بيافريند اما درمورد كنعان اين اتفاق نمي افتد . چون فيلمساز
روي انگيزه شخصيتها كار نمي كند تا آنها را به آدمهاي باورپذيري تبديل نمايد . مثلا به انگيزه
ترانه عليدوستي كه نقش زني را كه قصد جدائي از همسرش را دارد توجه كنيد . او عليرغم
اينكه از زندگي مرفهي برخوردار است و شوهر او مهندسي است كه مشكل قابل ذكري ندارد
بي دليل مي خواهد جدا شود تا برود خارج وادامه تحصيل دهد . چنين زني دركجاي ايران
زندگي مي كند و به جز روانپريشي چه مشكل ديگري مي تواند داشته باشد . اما شوهر كه
نقش او را محمد رضا فروتن بازي مي كند ظاهرا آدم معقول تري است براي اينكه همسرش
را از اين كار منصرف سازد ترتيب يك سفر به شمال را مي دهد تا درراه با او حرف بزند .
همزمان با سفر اين دو بطور موازي شاهد پرسه زدن خواهر زن ( افسانه بايگان ) و دوست
مرد ( بهرام رادان ) درشهربراي پيدا كردن خانه هستيم . ظاهرا بين اين دو كه از لحاظ سني
مثل مادر و پسر مي مانند يك رابطه عاطفي نيز در حال شكل گيري است . حالا قضاياي اينها
چه ربطي به ماجراي زن و شوهر دارد خدا عالم است . از آنطرف زن و شوهر درراه بازگشت
از شمال با يك گاو تصادف مي كنند . و وقتي به تهران مي رسند زن كه آنقدر درترك شوهرش
مصر بوده تصميم مي گيرد نزد او بماند . در فيلم به كلي مسائل بي ربط اشاره شده به جز آن
بچه معصومي كه در شكم زن است و مي بايست باراصلي درام را بر دوش بكشد. به همين دليل
فيلم در ارتبا ط با تماشاگر توفيقي كسب نمي كند .
********
به همين سادگي – رضا ميركريمي

درباره فيلمي كه جايزه بهترين فيلم جشنواره را گرفته است چگونه بايد سخن گفت هيئت داوران
چه ويژگي اي درفيلم مشاهده نموده است كه ما نديده ايم . ازنام فيلم شروع مي كنيم كه كارگردان
با انتخاب آن به هر گونه سئوالي كه ممكن بود ازسوي تماشاگران مطرح گردد پيشاپيش پاسخ
گفته است . چرا فيلم شما اينقدرساده است ؟ خوب معلوم است خودمان گفته ايم به همين سادگي.
اتفاقا من طرفدار فيلم هاي ساده هستم از فيلم هاي پيچيده دل خوشي ندارم و معتقدم كه هر
هنرمندي وقتي به كمال خواهد رسيد كه بتواند كارهاي ساده خلق نمايد هنرمندان بزرگ معمولا
آخرين كارشان ساده تر از كارهاي قبلترشان است نمونه اش تاركوفسكي بزرگ است كه پس از
فيلم هاي پيچيده آينه و سولاريس به فيلم ساده تر ايثار مي رسد ( بعنوان يك مورد استثنا
اميدوارم ديويد لينچ ديگر هيچوقت فيلم ساده نسازد چون دنياي پيچيده او فوق العا ده جذاب و
ديدني است ) در تاريخ سينما آثار ساده اي وجود دارد كه هميشه از آنها بعنوان شاهكار ياد
مي شود مثل دزد دوچرخه يا داستان توكيو. اما چرا اين فيلم ها ماندگارند و به همين سادگي
نمي تواند ماندگار باشد. موضوعي را كه فيلم انتخاب نموده است مانند حركت بر روي لبه
تيغ است . نمايش روزمرگي در سينما به شكلي كه جالب باشد يكي از سخت ترين كارهاي
دنياست . ما چرا به سينما مي رويم ؟ مي رويم تا دنيائي را ببينيم كه در پيرامون مان مشاهده
نمي كنيم . مي رويم تا عمق دنيائي را كه فقط ظاهر آن را مي بينيم در سينما مشاهده نماييم و
اين مشكل اساسي فيلم مير كريمي است كه از سطح فراتر نمي رود . ديدن كارهاي روزمره
يك زن خانه دار واقعا چه جذابيتي دارد . پس عامل درام و نمايش چه مي شود . رجوع كنيم
به گفته هيچكاك . زندگي فيلمي است كه بد ساخته شده باشد . هنرمند بايد گزينش كند نه هرآنچه
را كه رخ مي دهد بي كم وكاست نشان دهد . با شيرين زبا ني هاي يك بچه كه نمي توان دو
ساعت تماشاگر را در سينما نگه داشت . با تماشاي اين روزمرگي ما چگونه بايد به درون
شخصيت اين زن پي ببريم . او چرا از كارهاي خانه لذت نمي برد . چرا از غذا پختن براي
فرزندانش احساس خوبي ندارد آيا فكر مي كند كه عمر او درحال تلف شدن است ؟ ظا هرا آنفدر
وقت اضافه دارد كه بتواند به كلاس شعرش هم برسد پس چه مرگش است . پس شوهر او كه
صبح كله سحر براي تامين معاش خانواده رفته و نيمه شب برگشته چه بايد بگويد ؟ زن هائي كه
درفيلم هاي جشنواره امسال حضور داشتند يا روان پريش بودن يا خوشي زير دلشان را
زده بود و در حالي كه درناز ونعمت زندگي مي كردند باز ناراضي بودند .ميركريمي قبلا
فيلم هاي خوبي ساخته بود كه البته بي عيب نبودند اما اينبار ضعف هائي كه فيلم هاي قبلي
از آن آسيب ديده بودند تماما به اين فيلم راه پيدا كرده مانند زياده گوي هاي فصل زير پل در فيلم
زير نور ماه و صحنه هاي كند و كشدار توقف دكتر درروستا درفيلم خيلي دور خيلي نزديك.
********
انعكاس – رضا كريمي



انعكاس يكي از فيلم هاي دست كم گرفته شده جشنواره است كه متعلق به سينماي بدنه است اما
سوژه نو و پرداخت آبرومندي دارد.فيلم ماجراي زوجي را تصوير مي كند كه آزمون وفاداري
نسبت به يكديگر را پشت سر مي گذارند و هر دو سربلند از آن بيرون مي آيند . يكي ازويژگي
هاي فيلم روايت غير خطي آن است كه پيش فرض هاي تماشاگر را درباب حدس زدن ماجراهاي
فيلم كاملا به هم مي ريزد و او را درگير موضوع فيلم مي كند . فيلم با زن و مرد سرخوشي
آغاز مي گردد كه وارد يك ويلا مي شوند .متعاقب آن سه نما نشان داده مي شود كه عبارتند از
افتادن كاپشن مرد روي مبل ؛ ريخته شدن آب ميوه درون ليوان و نمائي از يك تختخواب دو نفره
در صحنه بعد كه متوجه مي شويم اين دو زن و شوهر نيستند . تصور خيانت به ذهنمان خطور
مي كند اما در ادامه داستان درپايان فيلم وقتي دوباره همين سه نما را مي بينيم متوجه مي شويم
رودست خورده ايم . اين روايت غير خطي البته اشكالاتي نيز ايجاد نموده است مثلا وقتي كه
كامبيز ديرباز نامه همسر خود را مي خواند تا از حقيقت ماجرا آگاه گردد ماجراهاي مربوط به
خودش كه دراصفهان برايش پيش آمده نيز در اين قسمت به نمايش در مي آيد كه از منطق
درستي برخوردار نيست . هر چند ماجراي اغواي او توسط زن دست نشانده و فائق آمدن ديرباز
برهوي و هوس خود ديدني و جذاب از آب درآمده است . گره اصلي فيلم يعني مجروح شدن
تصادفي حميد گودرزي كه كليه ماجراهاي فيلم را رقم مي زند پايه و اساس سستي دارد و همين
باعث مي گردد كه فيلم عليرغم تمام قابليت هائي كه دارد درحد يك فيلم متوسط باقي بماند.
********
ريسمان باز – مهرشاد كارخاني

اين فيلم دومين كار اين كارگردان پس از فيلم به نمايش درنيامده گناه من است كه در بخش غير
رقابتي جشنواره به نمايش درآمد كارخاني از منتقدين خواست تا فيلمش را با فيلم هاي بخش
مسابقه مقايسه كنند . اگر بخواهيم منصف باشيم بايد بگويم كه اين فيلم از بسياري فيلم هاي بخش
مسابقه بهتر بود . فيلم سوژه جذاب و نوعي دارد دو كارگر گاوداي مامور مي شوند تا يك گاو
زخمي را با وانت به نزد دامپزشكي كه دربالاي شهر مطب دارد برسانند . واين بهانه اي
مي شود براي فيلمساز تا تقابل سنت و مدرنيسم را نشان دهد حركت وانت حامل گاو در خيابان
هاي بالاي شهر و حيرت مردم از ديدن آن به مثابه هيولائي ماقبل تاريخ كه مي شود با آن
عكس يادگاري انداخت و سپس رم كردن گاو وبه خطر انداختن جان مردمان شهرنشين به خوبي
اين تقابل رابيان مي كند . دراين جامعه يا جاي اين است يا آن هردو نمي توانند با مسالمت در
كنار يكديگر زندگي كنند بنابراين گاو كه نشانه سنت است پاي برج ميلاد كه سمبل مدرنيسم
است ذبح مي گردد و يكي از بهترين پايان هاي فيلم هاي جشنواره رقم مي خورد .كم وبيش
دراكثر فيلم ها برج ميلاد حضوري موكد دارد اما تنها اين فيلم توانسته بود از آن استفاده اي
درون متني انجام دهد. فيلم يكي دو مشكل كوچك دارد كه اگر آنها را نداشت بيشترمورد توجه
قرار مي گرفت . اول داستان فرعي مردي كه لاشه گوسفندان را به رستوران ها مي فروشد
هرچند جذاب است اما جائي دراين فيلم ندارد و همچون اپيزودي جدا از فيلم عمل مي كندو
دوم تصادف دختر بالاي شهري و همراه شدن او با وانت حامل گاو كه با گريم و بازي بد بازيگر
اين نقش وصله نچسبي به فيلم محسوب مي گردد.بابك حميديان دراين فيلم بازي چشمگيري ارائه
مي دهد و پژمان بازغي به عنوان جواني كه هدف هاي دورراگم كرده است وفقط به هدف هاي
نزديك مي انديشد شخصيت جذاب و نوعي درسينماي اين سالها خلق مي كند.
*********
ستايش – محمد رضا رحماني
اين فيلم را به خاطر تهيه كننده اش كيانوش عياري ديدم نه كارگردانش كه نمي شناسمش .
فكر كردم عياري كه خود فيلمساز خوبي است احتمالا بايد روي فيلم خوبي سرمايه گذاري
كرده باشد حدسم درست بود . ستايش يك ملودرام خوب است كه به عمق احساسات انساني
نفوذ كرده و البته اشك تماشاگر را هم در مي آورد. داستان فيلم درباره يك مادر و دختر بيست
ساله اش است كه به تنهائي زندگي مي كنند پدر درجنگ شهيد شده است اين دو زندگي آرامي
دارند تا اينكه شخصي از راه مي رسد و ادعا مي كند كه پدر دختر است . مدارك و شواهد
صحت اين ادعا را ثابت مي كند و مادر هم اعتراف مي كند كه در واقع ستايش دختر واقعي
او نيست و بعد از به دنيا آمدتش او را به فرزندي پذيرفته است اما درام قصه اينجاست كه پدر
او يك عراقي است و ستايش به هيچوجه نمي تواند اين را بپذيرد .و دچار بحران هويت مي گردد
فيلم سئوالاتي درباب هويت انسان مطرح مي كند كه ذهن را به چالش برمي انگيزد آيا والدين
حقيقي انسان كساني هستند كه او را بوجود آورده اند يا كساني كه او را بزرگ كرده اند همخوني
چه ميزان انسانها را به همديگر وابسته مي كند ؟ فيلم درنمايش اين بحران و انتخابي كه ستايش
بايد به آن دست بزند بسيار موفق عمل مي كند و توفيق بيشتري كسب مي كرد اگر به جاي
پرداختن به رابطه لوس و غير واقعي ستايش و نامزدش بيشتر روي ارتباط عاطفي مادرو دختر
تاكيد مي كرد . همچنين بهتر بود فيلم با پوشيدن لباس عربي كه پدر عراقي براي ستايش خريده
است به اتمام ميرسيد همچون آدري هيپورن در فيلم نابخشوده كه وقتي مي فهمد سرخپوست است
صورت خود را مثل آنان آرايش مي كند.در جشنواره امسال بسياري ازفيلم ها قرباني گمنامي
سازندگانشان شده و در نتيجه آنطور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفتند .ازجمله
ستايش ؛ ريسمان باز و تنها دو بار زندگي مي كنيم كه شايسته است دردوره هاي بعدي هيئت
داوران به كشف استعداد هاي جديد نيز همت گمارند.
********
آواز گنجشكها - مجيد مجيدي

مجيدي پس از انحرافي كه دربيد مجنون البته درساختار نه در مضمون دچار آن گرديده بود
بازگشت دوباره اي داشت به ساختار فيلم هاي گذ شته اش همچون بچه هاي آسمان و رنگ خدا .
تفكر مجيدي البته تغييري نكرده است و ما به درست و نادرست بودن آن كاري نداريم بلكه بايد
ببينيم آيا مجيدي توانسته تفكرش را در قالب مناسبي ارائه نمايد يا نه . مجيدي اصولا دوست دارد
انسان را جدا از شرايطي كه او را احاطه كرده است بررسي نمايد و به انتخاب و اختيار انسان
بهاي بيشتري مي دهد تا جبري كه انسانها را به ارتكاب اعمال مختلف سوق مي دهد . در فيلم
بيد مجنون پرستوئي نقش شخصيتي را بازي مي كند كه ناببنا است وپس ازبدست آوردن بينائي
اش چون درراه ناصواب از آن بهره مي برد دوباره بينائي اش را از دست مي دهد . ظا هرا فعلا
مكافات دنيوي تفكر غالب مجيدي است كه به فيلم اخير نيز راه پيدا كرده است و چون از
پرداخت بهتري برخوردار است به دل مي نشيند . فيلم ماجراي يك كارگر مزرعه پرورش شتر
مرغ را روايت مي كند كه پس از اخراج از آنجا به شغل مسافركشي با موتور روي مي آورد و
در شغل جديدش مدام با شرايطي مواجه مي گردد كه ممكن است دست او را به مال حرام آلوده
سازد اما او عليرغم احتياجش هر بار بر اين وسوسه فائق مي آيد اما هر بار كه اندك خلافي از
او سر مي زند فورا تاوانش را پس مي دهد مانند خريد گوجه سبز با پول حرام و متعاقب آن پاره
شدن پا كت محتوي گوجه سبز. تاكيد بيش از اندازه فيلمسا ز روي اين موضوع درجاي جاي فيلم
سويه اخلاقي آن را زياد كرده و باعث مي گردد فيلم تا حد سريالهائي از نوع كليد اسرار نزول
كند .فيلم دربرخي لحظات يادآور فيلم هاي قبلي مجيدي است از جمله دختري كه ناشنواست
قهرمان نابيناي رنگ خدا را تداعي مي كند و فصل واژگون شدن ماهيهاي قرمز نيز يادآور
پايان فيلم بچه هاي آسمان است . نكته قابل توجه ديگر فيلم بازي فوق العاده رضا ناجي است
كه متاسفانه از ديد هيئت داوران دور ماند.
********
ديوار - محمد علي طالبي

سرانجام ميرسيم به گل سرسبد فيلم هاي جشنواره امسال فيلم ديوار كه متاسفانه فقط دربخش
فيلمبرداري توانست جايزه كسب نمايد . كه البته چندان هم تعجبي ندارد با نگاهي اجمالي به
برندگان پيشين جشنواره فيلم فجر متوجه مي شويم كه در هيچ دوره اي تاكنون فيلمي كه ديدگاه
انتقادي داشته است هيچگاه نتوانسته جايزه بهترين فيلم را كسب نمايد و فقط به جنبه هاي فني آن
جوايزي تعلق گرفته است . فيلم زندگي خانواده اي را روايت مي كند كه كارشان نمايش با موتور
روي ديوار مرگ است پدر خانواده فوت نموده و پسر ادامه دهنده راه پدر مي شود اما او نيز
سقوط مي كند و پايش مي شكند و لاجرم خواهرش جايگزين او مي گردد . ازبرنامه خواهر
موتورسوار استقبال شايان توجه اي به عمل مي آيد و كارشان سكه مي شود اما قانون جلوي
كارشان را مي گيرد چون دختر گواهينانه موتور ندارد و در قانون نيز پيش بيني نشده كه
براي زن ها گواهينامه موتور صادر گردد . فيلم ديوار تاكنون بهترين فيلمي است كه در باره
برخي از محدوديت هائي كه باعث مي گردد زن ها نتوانند از برخي از قابليت هاي خود استفاده
نمايند ساخته شده است . طالبي پس از تجربيات فراوان در سينماي كودك و نوجوان بهترين فيلم
خود را ساخته است . صحنه هاي موتور سواري روي ديوار مرگ با تلفيق بدل و بازيگر اصلي
از مونتاژ خوبي برخورداراست . ودر ايجاد دلهره و تعليق كاملا موفق عمل مي كند . بازي
گلشيفته فراهاني بخصوص در لحظاتي كه شادي خود را بروز مي دهد و در صحنه اي كه
پاي گچ گرفته برادرش را مي بوسد . عالي است كه مانند بازي رضا ناجي مورد كم لطفي
داوران قرار گرفت . فيلم ازپايان خوبي نيز برخورداراست كه البته درروياي قهرمان فيلم رخ
مي دهد او فكر مي كند حال كه نمي تواند گواهينامه موتور بگيرد شايد بتواند عمليات روي
ديوار مرگ را با ماشين انجام دهد .

