تبليغاتX
حمید پروانه - جائی برای پیرمردها نیست

 برادران كوئنپوستر فيلم

 

                  جائي براي پيرمردها نيست    -     ساخته :  برادران كوئن                                 

 

كارنامه برادران كوئن تاكنون از افت و خيز زيادي برخوردار بوده است از يك طرف دردوره

 

اول كاريشان باآثارشاخصي همچون تقاطع ميلر ؛ وكيل هادساكر؛ بارتون فينك و فارگو مواجه

 

هستيم و از سوي ديگر دردوره دوم فيلمسازيشان با فيلمهاي نازلي چون لبووسكي بزرگ ؛ طلاق

 

با عشق ؛ اي برادر كجائي و بازسازي بي مزه قاتلين پيرزن كه مانند تيرخلاصي بود تا براي

 

هميشه دوران فيلمسازي ايشان را تمام شده فرض نماييم . اما امسال اين برادران فيلمساز با فيلم

 

جائي براي پيرمردها نيست موفق مي شوند مجددا دوران فيلمسازي خود را احيا نموده و به نقطه

 

اوج كارنامه  هنري خويش بازگرد ند . فيلم برنده چهارجايزه اسكار بهترين فيلم ؛ كارگرداني

 

فيلمنامه اقتباسي و بازيگر نقش دوم مي شود و ما در اينجا براي اولين بار موفق مي شويم يك

 

فيلم اسكاري را همزمان با دريافت جايزه اش به تماشا بنشينيم .همانطور كه جشنواره فيلم فجر

 

درجايزه دادن به فيلم ها سياست خاصي را دنبال مي كند اسكار نيز از سياست هاي مخصوص

 

به خود پيروي نموده ودرطول هشتاد دوره برگزاري اين مراسم هيچگاه ازآن عدول ننموده است

 

جايزه اسكار معمولا به فيلم هائي تعلق مي گيرد كه علاوه بر دارا بودن ارزش هاي هنري  نظر

 

تماشاگر عام را نيز جلب نمايند و آخرين ساخته برادران كوئن ظاهرا ازاين نظر مناسب ترين

 

گزينه بوده است . اين فيلم بشدت وامدار آثار بزرگاني چون سام پكين پا و هيچكاك است . طرح

 

اصلي قصه و خشونت لجام گسيخته آن بطور مشخص يادآور فيلمهاي گريز و سرآلفردو گارسيا

 

را برايم بياوريد سام پكين پا است دراين فيلم مانند فيلم گريز قاتلي بي رحم درتعقيب فردي است

 

كه چمداني پراز پول را به سرقت برده است با اين تفاوت كه درفيلم برادران كوئن ديگر قهرماني

 

مثل استيو مك كوئين وجود ندارد تا  با او همذات پنداري  نماييم  . از حيث ايجاد تعليق و تاكيد

 

روي جزئيات نيز صحنه هاي مربوط به هتل كه سايه قاتل از روزنه درهويدا       

 

مي گردد بطور مشخص فيلم پنجره عقبي هيچكاك را درذهن تداعي مي كند.   

 

   

 خاوير باردم

 

 

فيلم داراي سه شخصيت اصلي است كه  درعين ملموس و واقعي و باورپذير بودن   

 

 هركدام تفكر؛ ايده و نگرش خاصي را نيز نمايندگي مي كنند . خاوير باردم هنرپيشه اسكار

 

گرفته فيلم نقش يك قاتل رواني و قسي القلبي به نام چيگور را ايفا مي كند كه دركمال خونسردي

 

آدم مي كشد .درسكانس اول كه او با دستهاي بسته معاون كلانتر را با سبعيت تمام خفه مي كند و

 

متعاقب آن مغز يك راننده بي گناه را با اسلحه عجيب و غريبش كپسول هوا متلاشي مي كند

 

شخصيت او شناسانده مي شود . به خاطر وجود همين دو صحنه درابتداي فيلم است كه هربار

 

چيگور با فردي صحبت مي كند و بازي شير يا خط را برسر زندگي او راه مي اندازد مو برتن

 

تماشاگر راست مي شود . چيگور درلايه زيرين خود تجسم شر مطلق است اما احساس ما نسبت

 

به او با احساسي كه نسبت به ساير شخصيت هاي فيلم داريم فرقي نمي كند چون اعمال آدمها

 

است كه سبب مي شود شر دامنگيرشان گردد. شخصيت هاي فيلم چيگور را با طاعون يا روح

 

يكي مي پندارند و برادران كوئن در صحنه هائي مثل تعقيب ماوس توسط چيگور كه گلوله هايش

 

بر سر ماوس آوار مي شود بدون آنكه موقعيت چيگور ديده شود و همچنين درصحنه تصادف

 

پاياني كه چيگور زنده مي ماند بر شخصيت مافوق بشري او تاكيد مي كنند .   

                

 جاش برولين

 

اما ماوس كه نقشش توسط جاش برولين ايفا مي گردد يك جوشكار معمولي است كه نخستين بار

 

درحال شكار گوزن ديده مي شود او ظاهرا ازشغل و كارش ناراضي است ودر جستجوي

 

شكارهاي پر چرب و چيل تري است . او نماينده آدمهاي حريص و آزمندي است كه به آنچه

 

دارند قانع نيستند و بيشتر مي خواهند . بدبختي او ازوقتي شروع مي شود كه به پولي كه مال

 

او نيست دست مي زند و زمينه نابودي خود و خانواده اش را فراهم مي آورد. و در واقع از

 

شكارچي به شكار تبديل مي شود .   

                                                               

خاوير باردمتامي لي جونز 

 

و اما راس سوم اين مثلث كلانتر پير و از كار افتاده اي است كه تامي لي جونز نقش او را ايفا

 

مي كند كلانتر و دستيارش هميشه چند گام از شخصيت هاي ديگر عقبند و وقتي به محل حوادث

 

مي رسند كه مدت زيادي از وقوع آن گذشته است . انفعال و سكوني كه گريبان اين كلانتر پير

 

را گرفته است درواقع اشاره دارد به عدم كارآيي قانون درپيشگيري ازوقوع جرم دردنياي امروز

 

درصحنه اي كه ماوس توسط قاچاقچيان كشته مي شود و كلانتر چند لحظه بعد به محل حادثه

 

مي رسد بخوبي برناظر صرف بودن قانون بررويدادهاي پيرامون بدون آنكه نقشي در تغيير آن

 

داشته باشد تاكيد مي گردد.                                                                              

 

 خاوير باردم

اما آنچه كه به فيلم ارزش و اعتبار مي بخشد روايت كاملا سينمائي اين داستان خشونت بار است

 

شخصيت ها كمترحرف مي زنند و بيشتر عمل مي كنند . به عنوان مثال مي توان به كليه

 

صحنه هاي تعقيب و گريز چيگور و ماوس اشاره كرد و يافتن محل اختفاي ماوس با استفاده

 

از فرستنده اي كه داخل پول ها قرار دارد كه همچون ماري كه زير گنج خوابيده باشد عمل

 

مي كند . ويا فصل مربوط به ورود چيگور به داروخانه با انفجاري كه ايجاد مي كند دقيقا همان

 

كاري است كه از اين شخصيت انتظار داريم انجام دهد .وهمچنين سكانس روياروئي كارسون

 

جايزه بگير و چيگور درحالي كه چيگور اسلحه اش را به سمت او نشانه رفته وهرلحظه انتظار

 

ميرود ماشه را بچكاند اما به جاي آن زنگ تلفن به صدا در مي آيد تا كارسون به همراه تماشاگر

 

هردو از ترس قالب تهي كنند و فصل برخورد چيگور با همسر ماوس كه از نتيجه آن بي خبر

 

مي مانيم تا ادامه اش را در ذهنمان بسازيم .تمام صحنه هاي فيلم درخدمت داستان است و تنها

 

صحنه غيرروايتي فيلم درانتهاي آن گنجانده شده است آنجا كه كلانتر با پيرمردي درباره اينكه

 

اين سرزمين جاي مناسبي براي پيرمردها نيست صحبت مي كنند كه به نام فيلم و مفهوم نهفته

 

درآن اشاره دارد. دنياي خشن و آلوده اي كه برادران كوئن درفيلم شان تصوير مي كنند مسلما

 

جاي مناسبي براي پيرمردهائي كه به امنيت و آرامش احتياج دارند نخواهد بود.  

 

+ حمید پروانه در یکشنبه 1386/12/19 |